شب۱ شب۲- نوشته بهمن فُرسي(قسمت بيست و پنجم)

((يازده/يازده/شصت و پنج . اصلا حال خودم را نمي فهمم. نفس من كابوس است . نفرت دارد خفه ام مي كند . در اين مدت فقط سودابه دو كلمه برايم نوشته است . مهماني ، تو ، جهان، فقط مي توانم كلمات را بي صدا در ذهنم پرواز بدهم . نامه سودابه فقط از استخوان حرف ميزد. استخوانهاي تو ، و بيمارستان ، و بي حواسي و ...

/ 2 نظر / 5 بازدید
Afsane

سلام بانی! زيارت مادر گوارايت...

ilad13

بانی جان ممنون که بهم سر ميزنی و معذرت به خاطر دير اومدنم که دست خودم نبود!!!به هر حال باز هم بيا و نظرات خوبت رو هم برام بنويس!!راستی من از دو هفته پيش دارم تو يکی از هفته نامه های استانی به اسم چي چست مقاله مينويسم!!!اين هفته دو تا مقاله دارم!!اگه دوست داشتی بخونشون!!!