شب۱ شب۲ نوشته بهمن فرسی ( قسمت سي و سوم)

((پنج/دو/شصت و هشت ، ...يك تكه يادداشت تو را لاي كاغذهايم پيدا كرده ام و هر روز مي خوانم . اين كلمات صورت تو را، صداي تو و نگاه تو را براي من زنده مي كنند . يك لحظه تو رفتي به اتاق خواب و برگردي . من بي اختيار اين يادداشت را كه روي زمين كنار چند تا كتاب افتاده بود برداشتم و گذاشتم توي جيبم .دزديدم . ولي حالا
اين چيز دزدي تورا براي من زنده مي كند ،

((اين يادداشت يك دليل طولاني دارد:اعتقاد به انفجار ، به عصيان ، به بدي و ناهمواري آدميزاد ،به حقانيت عطش ، حقانيت شر، به حماقت و اميد زاوش ايزدان ، به عشق تو ، بله ، به هرحال كلمه عشق، كلمه يي كه از آن مي ترسم و متنفرم، عشقي كه در توست ، در من است ، و بي هيچ باوري ، و پراز باور، مي توان آن را گفت ، نوشت ، اين همان ويرانه يي ست ، كه از آبادترين آبادي ساخت آدميزاد ، خواستني تر و خرم تر است . ديگر چه بنويسم ؟ دوكلمه ، چند كلمه ، يك نفس ، يك بو، صدايي از رهايي دست و پايت ، بنويس!بي تو و به انتظار تو اين اتاق ، اين خانه فردا جهنم است . اگر آمدي و اين كلمات را خواندي مرا ببخش . زيرا من هم تو را به خاطر همه نافرماني ها و ناتواني ها و آزارهايت مي بخشم . اگر خواستي پيدايم كني از اين اعدادكومك بخواه :
تلفن جواد 952465 تلفن حافظ 925143 تلفن دفتر روزنامه 824956 تلفن عمه مرحومم سه صفرصفرصفرتلفن متوفيات هشت هشت هشت هشت هشت ))



(( مي داني اين كلمات را براي كي نوشته بودي؟ نه . من ترازو جلو خودم نگذاشته ام . اين كلمات فقط تو را براي من زنده مي كنند . همين،

/ 1 نظر / 8 بازدید
yas

اگر خواستی پيدام کنی ميدونی کجا پيدام کنی ...