شب۱ شب۲- نوشته بهمن فُرسي(قسمت بيستم)

((بيست و يك/ده/شصت و چهار ، نشاني مرا به آنيتا دادي. مي خواست از پاريس برايم نامه بنويسد . كاش مي شد همين الان ،فقط يك لحظه مرا ببيني،

- تو مي دانستي كه من هرگز نمي توانستم به شكل ديگري با تو باشم . آنيتا هرگز نامه يي به من ننوشت. شايد آنيتا هم مي دانست.

/ 3 نظر / 5 بازدید
shal

سلام...اميدوارم هميشه در هر جا هستی موفق باشی!تو رو خدا اگه اينو خوندی برام ميل بزن!باشه؟

yas

کاش ميشد همين الان فقط يک لحظه تو را ميديدم!