شنبه و روزهای دگر !!!!...

گفتم غم تو دارم
گفتا غمت سرآيد
........................... خوب که چی ؟؟؟؟؟؟
تو دلت بوسه ميخواد
من می دونم اما لبت
سرهرجمله دلش ميخواد يک اما بزاره
..............................
مثل يک دست گل اقاقيا
دلم آوازميکنه بيا بيا......
------------------------- حالا بازم که چی ؟؟؟؟؟؟؟؟
زده به سرت پری؟؟؟؟
نه بابا يه جورايی دلم ميخواد يه چيزايی بگم يا بنويسم و بلند آواز بخونم
اما چی بگم و چی بخونم ؟؟؟؟؟؟؟؟
----------------------
چی بخونم جوونيم رفت که صدام رفته ديگه !!!!!!

خوب پری سرت رو بزار زمين و بمير اين که ديگه غم نداره
راست ميگي‌ها......اما نه ...... نميخوام بميرم........ میخوام برم بخوایم......فردا ........ فردا شنبه است

------------------------
پری؟
پری؟
بله........
تو که گفتی: دی رفت و پنهان شد مثل اينکه طاقت نمی ياري يه جورايی ميای و ميری؟
---------------------
آخه یه چیزایی برام عجیبه و منو سر در گم میکنه میام که شاید آروم بشم
زمزمه میکنم میخونم ... سوت میزنم.... مینویسم......
و
من
سوت زدم
سوت زدم
براي خودم
براي دل خودم
و
يك‌هو
وقفه‌اي شد
يك چيزي شد
يك چيزي گير كرد
تو دلم
بيخ گلوم
و
سنگین و غمگین و تلخ ...تلخ
بزرگ
و جاي همه چيز را گرفت
يك چيزي
كه
يك‌هو
تركيد
توي
گلوم
و
بيرون زد
آرام
آرام
از
چشمم!
........خیلی ازش کذشته اما برام عجیبه وای که چقدر نمی‌دونم!!!!!
پری بیا و فراموش کن بابا بی خیالش شو تو که همیشه مثل یک کودک باورکردی و زود بخشیدی مثل یک مادرمهربان و صبور و با گذشت بودی مثل یک دوست مهربان و غمخوار بودی بیا و خودخودت باش و دیگه پشت دستتو داغ کن و به قول: م . ن اینقدر زود اعتماد نکن ..لال بشی پری اما نمیری پری، بمونی من یکی که خیلی با تو کار دارم!!!!
واقعاْ که الهی آدم پشت دستش بسوزه اما هیچ وقت دلش نسوزه و بقولی :نشکنه همیشه این شعار رو روی تخته می‌خوندم :...... دل شکستن هنر نمی باشد ......
یه روز دیگه خوندم روزگار غریبی است.........!!!
یادم آمد :
روزگار غریبی است
بازم که چی هان ؟
همينه ديگه تو چی فکر کردی مگه نشنيدی ميگن *مجــــــــــــــــازی*( این نیز بگذرد) برو ياد بگير پری!

پری : زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی مال من است .............. چه اهمیت دارد گاه اگر می‌رویند قارچهای غربت

دوستی نیز گلی است مثل نیلوفر یاس .......

جمعه :ببخشيد بچه‌های همچين بگی نگی، باصفای جنگل سبز ،پری خوابش مياد به دل نگيريد.شنبه
19.gif

/ 3 نظر / 6 بازدید
bani

خلد گر به پا خاری آسان بر آيد....چه سازم به خاری که در دل نشيند.......مگه نه پری؟........ بر شاه خوبرويان واجب وفا نباشد....ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن.......مگه نه بانی؟

zari

انديشه مکن که شانه‌هايت سنگين شود.....انديشه مکن که از کشيدن بار ديگران ناتوانی .... در شگفت می مانی از نيروی خويش .... در شگفت می‌مانی که به رغم ضعف خويش .... چه مايه توانـــــــــایــــــــی!!!

pari

رنگ زردم را ببين برگ خـــــــزان را یــــــــــــــاد کن .... با بزرگــــــــــــــــان کم نشیـــــــــن ....... افتادگـــــــــان را ياد کن!!!! چقدر نمی دونم........مگه نه بانی؟ شايد چيزی يادم نياد شايد فراموش کنم..............