عجب شانسی!

يک سلام و صد درود، خدمت دوستان با مرام !جنگل سبز و تشکر از دلواپسی‌هايتان ... ‌ای‌ميل‌های پرمهر و با صفا و آف‌لاينهای سبد، سبد گل رُزشما دوستان مهر بــــانــــی!01.gif07.gif

(( چوخ ، چوخ جنگل نخوسی ...19.gif ! دو هفته کامپيوتر خراب بود و دو خبر تاريخ گذشته))08.gif

القصه .... از آمدن خانم عبادی دو تا، خبر براتون دارم. يکی شر و يکی هم خير! بعد از اينکه ساعتها در ترافيک مانديم و به فرودگاه رسيديم همان  ۵ دقيقه‌ای اول ، چيزی اؤ روشن شدن دوربين و نگاه به حرکت جمعيت و شعارها و بغلهای پراز گل نگذشته بود كه حدود ۱۵ يا۲۰ نفر لباس شخصی دورمان را گرفتند و با لحنی تند و خشن دوربين را با خود بردند حالا هرچه گفتيم والابالله فيلم خانوادگی است ، بحث و بگو ، مگو بالا گرفت،اونها هيچ حكمی و يا اجازه‌ای برای كرفتن دوربين نداشتند اما مگر حرف حساب سرشون ميشه؟!! داداش علی به ما گفت بريد به جايگاه استقبال، وخودش هم رفت دنبال مامورها برای  گرفتن دوربين ، متاسفانه ديگه ما نتونستيم برای دوستان عزيزتر از جانمان از ورود خانم عبادي وشور و حال استقبال كنندكان تصوير برداريم و برايشان بفرستيم.... باور کنيد آنقدر آن شب همه سرشار از غرور و شور و نشاط بوديم و يکصدا همه با هم سرود می‌خوانديم ، کف می‌زديم و تبريک به يکديگر می‌گفتيم که برخورد آنها و گرفتن دوربين را در آن واحد فراموش کرديم......

و اما يک خبر خوب!

روز بعد از استقبال با دفتر روزنامه ياس نو  تماس گرفتيم و قيمت چاپ تبريکات را پرسيديم ؟ گفتند: صفحه اول روزنامه  ۲۵۰ هزارتومان . صفحه دوم روزنامه ۹۰ هزارتومان خلاصه با چك و چونه، جون اين و جون اون ،20 هزارتومان تخفيف گرفتيم و خواستيم که در صفحه دوم روزنامه تبريک جايزه صلح نوبل را از طرف تشکل کوچک مان <دوستي> به خانم شيرين عبادی چاپ كنند. 

و امااااااااااااااااااااااااا روز بعد!

وای خدای مـــــــــــن تبريک درست در صفحه اول چاپ شده حالا جه بايد كرد؟! قرارمون اين نبود كه قرارمون بر صفحه دوم بود. و از شما جه بنهان كه صفحه دوم را باز کردم همان مطلب با همان عنوان چاپ شده بود...! اينه ديگه! عجب شانسی ...مگه نه ...؟

--------------------------------------------------------

رندانه

دركرانه‌ی مهربانی‌ات پيش می‌روم

پيچك رفصان خيالت سبزگونه

آواز رهايی می‌خواند

بر آستانه‌ی بيداری‌ام

حيران

بر تخته پاره‌ی اميد تكيه می‌دهم

تا جوانه‌ی ياًس

رندانه

همبستگی‌ام را دگرگون نسازد.                                                          ((بيا شبيه أفتاب باشيم : كاوه))

/ 6 نظر / 3 بازدید
پری

رندانه ...! دركرانه‌ی مهربــانی‌ات پيش می‌روم:)

yas

دلم ميخواست بودم اون لحظه که خانم عبادی وارد ايران شدند ! باز من دچار حس قهرمان پروری هستم ، به قول يکی از دوستان خوبم که ميگفت : حادثه خاتمی که زياد دور نيست هنوز برای ما درس عبرت نشده ، اميدوارم قدرت به او شجاعت مضاعف دهد!

بغل دستی

تبریک به شما.راستی دو گروه شانس آوردن:1=گروه شما که پیام تبریکتان دو بار چاپ شده بود .2=گروه ما که به خاطر خراب بودن کامپیوتر شما مدتی...

پری

ياسی جون! بله حادثه خاتمی زياد دور نيست، باور دارم که رسيدن به يک خرده دموکراسی و شکل گيری تشکلهای غير دولتی و تجمعات و مطرح شدن کنوانسيون حقوق کودک و زنان در مجلس و بانوی صلح شدن شیرین عزیز را مديون دولت خاتمی هستيم مگه نه؟ هر چند کم و ناچيز باشد ! ميشه نفس کشيد ميشه .....!

salam be maa ham sar bezanin