پــــــــــرنـــــــــده

توی يک جنگل تن خيس کبود
به پرنده آشيونه ساخته بود
خون داغ عشق خورشيد تو سرش
جنگل بزرگ خورشید رو پرش
تو هوای آفتابی ... روی درختا می‌پرید
تنشو به جنگل روشن ... خورشید می‌کشید
تا یه روز ابرای سنگین اومدند
دنیای قشنگشو، به هم زدند
هر چی صبر کرد آسمون آبی نشد
ابرا موندند هوا آقتابی نشد ......
19.gif

/ 2 نظر / 4 بازدید
BANO

پر و بال من شکستند و در قفس گشودند ...چه رها وچه بسته چو پرم شکسته باشند !

اون يکی

پرنده سايه بونت کاشکی باشم!