رويا!

sr2y2-10m-dream.jpg



چرا؟...
راستش خودم هم موندم كه چرا؟...چرا اون؟!...من كه اصلا با اون قرابت و سنخيتي نداشتم و ندارم! پس چرا تو خواب ديدمش؟ در حاليكه بيشتر دوست داشتم خواب يكي دو نفر ديگه رو ببينم ، اونم هر شب و هر روزو نه فقط موقع خواب بلكه تو بيداري! اما چرا ايشون رو توي خواب ديدم ، اونم با اون كيفيت، سواليه كه هنوز جوابي براش پيدا نكردم!خانم ((واو))يكي از همكاران اداره است . هفته پيش براي انجام يك كار كامپيوتري به من رجوع كرد.
اتاقهاي ما تقريبا روبروي هم قرار دارند و باز هم تقريبا ما هر روز توي ساعتهاي اداري يكي دوباري با هم روبرو مي شيم اما اصلا سابقه نداشته كه من چنين خوابي ديده باشم در مورد ايشان!من سفارش خانم ((واو)) رو انجام دادم و قرار شد كه فردا براي تحويل نقشه چاپ شده بيايند! اما فرداي اونروز خانم ((واو))اصلا به اداره نيامد.نه تنها فرداي اونروز بلكه تا سه روز بعد هم خبري از ايشان نشد. همان روزي كه خانم ((واو)) به اداره نيامدند من خواب ديدم. خواب ديدم كه خانم ((واو))توي اداره توي اتاق من نشسته اند. من روبروي ايشان بودم و دو تا از همكارهاي من هم با كمي فاصله كنار ايشان نشسته بودند.
خانم ((واو)) بدون مقنعه و مانتو و فقطط با يك تي شرت آستين كوتاه سفيد بودند . احساس مي كردم كه كمي كسالت دارند.خانم ((واو))رو به من كرد و در حاليكه كمي از خجالت سرخ شده بود دستهاشو بطرف من گرفت و گفت :((مي بينيد آقاي...(اسم فاميليمو گفت) من دستهام ورم كرده و سرخ شده، درد مي كنن دستهام!)) من هم گرفتم از دستهاشون و در حاليكه معاينه مي كردمگفتم:((اميدوارم چيز مهمي نباشه ، كمي پماد بماليد خوب ميشه!))
چند روز بعد براي يك مكالمه تلفني مجبور شدم برم اتاق خانم ((واو)).

- سلام!
- سلام!
- خسته نباشيد خانم ((واو)).
- ممنونم ، شما هم خسته نباشيد.
- اجازه هست يك تلفن بزنم؟
- خواهش مي كنم ، بفرماييد.

در حاليكه بطرف تلفن ميرفتم ياد خوابم افتادم. راستش پاك يادم رفته بود.
- راستي خانم ((واو)) حالتون بهتر شده؟ كسالتي نداريد كه به اميد خدا؟
- راستش چرا! زياد خوب نيستم. مي بينيد كه دارم هنوز قرص مي خورم!

و تازه متوجه شدم قرص روي ميز شدم .
- راستي شما از كجا فهميديد كه من كسالت دارم؟همكارام گفتن بهتون؟(منظورش همكاراي خانم قسمت ما بود!)
خنديدم.
- دستهاتون چطوره؟ دردشون كمتر شده؟
خانم ((واو)) اينو كه شنيد از تعجب چشمهاش گرد شد.
- شما از كجا مي دونيد كه من دستهام درد مي كرد؟ من موضوع درد دستهام رو به هيچكس و هيچكس نگفته بودم . فقط خودم مي دونستم و خودم!!
باز هم خنديدم و قضيه خوابم رو از سير تا پياز براش تعريف كردم. درد دستها، تي شرت سفيد و ...
خانم ((واو)) بعد از شنيدن صحبتهاي من ، زل زدند به چشمهام. نشستند روس صندليشون و بهت زده و حيران گفتند:
- اين دقيقا همون چيزي و حالتي بود كه من سه روز قبل داشتم.(يعني درست همون شبي كه من خواب ديده بودم!)من اونروز رفته بودم كرج تا مقدمات شركت در كلاسهاي فوق ليسانس رو مهيا كنم . توي بزرگراه از ماشين پياده شدم . هوا سرد بود و بارون هم مي باريد.ماشينها هم آب كف آسفالت رو مي پاشيدن به سرو صورتم و لباسهام. بدبختانه لباس گرم هم نبرده بودم بودم همراه خودم.
توي تنم فقط يك تي شرت سفيد رنگ بود و مانتو. تا برسم به خوابگاه خيس خيس شده بودم . طوريكه وقتي تي شرتمو مي چلوندم كلي آب ازش سرازير شد.اون شب من تا صبح از درد دستهام نتونستم بخوابم و عجيبه كه من اين موضوع رو با هيچكس در ميون نگذاشته بودم و شما توي خواب من رو با اون حالت ديده بوديد!...

باز هم خنديدم و به شوخي گفتم :
- خلاصه مواظب خودتون باشيد ، اگه يك موقعي خواستيد كاري بكنيد كه كسي متوجه نشه ، بدونيد كه من متوجه خواهم شد....
هر دو خنديديم . من تلفن كردم و از اتاق بيرون اومدم.
اما راستي چرا من اين خواب رو با اين كيفيت ديده بودم؟(هر چند كه خواب هم شايد جزو چيزايي باشه كه ((چرا))بردار نيست.)
قبلا بارها برام پيش اومده بود كه در مورد برو بچه ها و دوستام چينين خوابهايي ببينم. مثلا يكبار توي خواب ديدم كه يكي از بچه ها رو پليس داره تعقيب مي كنه و بهش گفتم.
نگو اين رفيق ما هم قرار بوده همون روز بعد از ظهر توي يك پارتي دختر وپسر شركت كنه و به من چيزي نگفت(كاري كه طفلك براي اولين بار مي خواست تو عمرش انجام بده!)
فرداي اونروز با كلي بد وبيراه و نيمه شوخي و نيمه جدي به من گفت:(( مرده شور ريختتو ببرن با اين خواب ديدنت!كاشكي نميرفتم به اين پارتي لعنتي! هنوز نيم ساعت نگذشته بود كه
مامورا ريختن سرمون . من هم از در و ديوار همسايه بالا و پايين رفتم تا تونستم فرار كنم...
يا همين چند روز پيش ماشينمو به يكي از بچه ها امانت دادم تا براي امر خير تشريف ببرن و دو شب بعد خواب ديدم كه ماشين آنچنان تصادفي كرده كه ديگه اصلا نميشد شناختش.
و سه چهار روز بعد كه دوستم ماشين رو پس مي داد ديدم درب عقب ماشين رو مالونده به جايي!
بعد از اين ماجرا پيش خودم گفتم جاي ياس و ديونه خالي كه غالبا ازم و ازش مي پرسند :(( به خواب اعتقاد داري؟))
اما راستي چرا بعضي وقتها خوابهاي ما اين شكلي مي شن و بعي وقتها نه؟

/ 3 نظر / 6 بازدید
سکوت

من ی خواب جالب ديدم . توی خوابم ديدم که به وب لاگ من اومدی و کلی ازم تعريف و تمجيد کردی . مگه چيه ؟؟؟؟ ما نبايد خواب ببينيم ؟؟

pari

خوب کسی که روحش و وجودش از جن و پری بری باشه و پاک و مخلص و بی ريا و بی کلک باشه خوابهای شيرين و حقيقی ميبينه پس هميشه خودت را از بديها و زشتيها و جن و پری بدور کن عزيزم تا مثل همیشه خود خودت باشی و با اين روح بلند و وسيع و قلب و بزرگ و مهربانی که داری و با چشم دل هرآنچه خواهی ببينی عزيزم ......راستی سلامم را به خانم (واو) برسان

pari

آنقدر آبی و پاک و مهربانی. که تمام لحظه ها چه در خواب و چه در بيداری با تو مهتابی است ..مهتابی....آنقدر با وقاری و صبوری و باگدشتی که در جوار بوستان قلب مهربان تو عطر گلها در همه جا پيچيده ست .... در کنار وجود نجيب و صبور تو زنگار غم و اندوه و درد از دلهـــــــاو دستهــــــــــــــــــــــــا پاک ميشود........(در خواب و بیداری) تو با تبسمت به دل همگان شوق ماندن ميدهی..........تو همان خود واژه صميمی و زيبای دوست و باعث و بانی جنگلی ...... تو مثل بانی نجيبی و صبوری و مهربانی وچقدر زيبا و جذابی .....ترا بخاطر خودت ميخواهم ......توئی که لحظه به لحظه عوض نخواهی شد.....تويی که هرگز با بديها و ناملايمت ها و سختی ها عوض نمی شوی و هميشه می خندی و مهربانی و صبور با روحی نجيب و وسيع .....تو با خوابهايت مثل يک آسمان آبی با يک بغل خوشه پروين به خانه ام آ«دی........اميد که دوستمان سلامت وخوش باشد .