شب۱ شب۲- نوشته بهمن فُرسي(قسمت پانزدهم)

((فوريه / بيست و نه ، زاوش عزيزم. يك ماه بيشتر است كه در تهران هستم ، تهران زشت و خفه و بي تو . خبرهاي تهران را نمي داني كه برايم بنويسي . بيشتر در خانه هستي و طراحي مي كني . من آن سرشب در خيابان پهلوي ، باآن حرفم ، گوشمالي بدي به تو داده ام. ولي در حرف من واقعا فكر جسورانه عجيبي بود كه سخت روي تو اثر گذاشت . داري براي زنهاي بد عالم لباس طرح مي كني . تا حالا سيزده تا طرح زده اي و خيال مي كني خيلي جالب شده اند. جماعت اگر لباسهايش را ندوزند و نپوشند ، حتما طرح ها را تماشا خواهند كرد. احتمالا در يك نمايشگاه . خبر بدي كه از تهران برايم داري مرگ پرتو است . طفلك با ماشين تصادف كرد و فورا مرد. حالا مرثيه خوانها راه افتاده اند . تو فكر مي كني آن پرتو نپخته و بي پرواي وردست جبار شبريز خيلي پرتوتر بود تا اين پرتو نيمپخته و حسابگر زيربال توفان كه ديگر فقط اداي جسارت در مي آورد. نمي داني من چه فكر مي كنم ؟

- من فكر مي كنم تو درس ات را خوب بلد شده اي . اين توفان خيلي ها را استخدام كرد و تكنيك يادشان داد كه ديگر نتوانند حرف بزنند . خوشبختانه الان فقط خودش را در استخدام دارد . و لابد براي همين است كه خودش هم به همين بس كرده است كه در مهماني هايش براي مهمانهايش حرف بزند . توفان داشت ج . سپيد را هم فني مي كرد كه خوشبختانه
دست روزگار دراز شد و مداخله كرد و سپيد برگشت سرخزانه خودي باستاني ، و سرخزانه خودش ، كه خودش يك باستان است ،

((دو روز پيش به آقاي اكابر تلفن كردي و نشاني ام را از او گرفتي. خجالت كشيدي بگويي نشاني را تكرار كند . خدا كند درست باشد . تا نوروز در تهران هستي و بعد بر مي گردي به يونان . تهران خبري نيست . نه تآتر نه فيلم نه نقاشي . كارهاي جعفر آملي را ديدي و خوشت آمد . فكر مي كني آملي با اين پيكره هاي دولچه يي به جايي خواهد رسيد . فيلم دكتر ژيواگو را نشان مي دهند و براي تهران از مهمترين ديدني هاست . اگر نامه نوشتم به آدرس منزلتان ننويسم چون به دستت نمي رسد . به وسيله حافظ بنويسم . راستي حافظ واقعا جوان خوبي ست.از سيما نامه داشتي . در آمريكا ست و دل افسرده . ديگر حرفي نيست . و ... و ...

/ 0 نظر / 3 بازدید