درخت

در شهر ما باران همه چيز را ميشويد الی خاطرات .
بانوی من گاه دلم ميخواهد تک درخت سروی را در نزديکی بنگری که گرچه برگ و بارش انبوه است . ولی دلش پر از اندوه است .
نگران ((گل سرخی)) که غنچه هايش را ناديده ميگيرد !
دلواپس(( شاپرکی)) که بر گلها نمينشيند !
صبور ((درختچه های کاج)) ميشود که نگران زمستانند !
و چه خوب يادم هست روزهای پر تپشی را که لرزان تر از هميشه صمغ وجودش را نه برای ترميم دل شکسته اش بل برای مرحمی بر پر پروازت ترشح کرد !
بانوی من شب نزديک است نزديک تر از هر فاصله !
بانوی من رفتن هميشه رفتن نيست ، گاه رفتن يعنی حک شدن روی تنه درخت هر چند سفت و محکم باشد ، رفتن يعنی نام ما بر لوح وجود.
بانوی من رد پايت روی شنهای ساحلی با اولين موج آرام پاک شد ، چه کسی اما نام تو را از دل من خواهد شست ؟
بانوی من گاه می انديشيم که درختان را پای رفتن نيست اما غافليم که درخت هر چه سترگ تر ريشه اش عميق تر و فاصله اش به خورشــــيد کمتر و مهرش در دل افزون تر و بارش از عشق بيشتر و راهش در دل پيشتر و ....
بانوی من، در شهر ما باران همه چیز را میشوید الی خاطرات!


*سیب قرمز*

/ 3 نظر / 3 بازدید
sogoli

گاهی فراموش می کنم که اين قشنگترين خصوصيت بارونه ! اما , گاهی خود آدم ها خاطره هاشون رو می شویند !

چه فرقي مي كنه كه كي باشه؟

بانوي من!.....ساده است نوازش سگي/شاهد آن بودن كه /چه گونه زير غلتكي مي رود/وگفتن آن كه((سگ من نبود)).........بانوي من!....ساده است بهره جويي از انساني/دوست داشتنش بي احساس عشقي/او را به خود وانهادن و گفتن/كه ديگر نمي شناسمش........بانوي من!...باري/زيستن سخت ساده است /و پيچيده نيز هم!.....

...

سلام.وقتي داشتم دنبال وبلاگ خودم مي گشتم با اسم وبلاگ شما برخورد كردم.و چه شيرين گفتيد و چه زيبا و چقدر ناتوانم در وصف آن