فرياد

مشت می کوبم بر در
پنجه می سايم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان!
من به تنگ آمده ام ، از همه چيز
بگذاريد هواری بزنم:
- آی!
با شما هستم !
اين درها را باز کنيد !
من به دنبال فضايی می گردم:
لب بامی،
سرکوهی ،
دل صحرايی
که در آنجا نفسی تازه کنم.
آه!
می خواهم فرياد بلندی بکشم
که صدايم به شما هم برسد !
من هوارم را سرخواهم داد !
چاره درد مرا بايد اين داد کند
از شما خفته ی چند !
چه کسی می آيد با من فرياد
کند؟

....................................
فريدون مشيری
...................................
ديروز ۱۸ تير بود!(بدون شرح!!)

/ 4 نظر / 5 بازدید
تيام

سلام جنگلی وبلاگ دار/// چرا مشت می کوبی بردر اگه قفل شده يه فقل ساز خبر کن اگه باز ميشه آرام بازش کن/چرا هميشه خشونت؟

sootedel

سلام وب قشنگی دارين موفق باشيد

free_green_bird

سلام و درود بر آزادی . ۱۸ تير در سکوت گذشت . ياران ناشناخته ام چون اختران سوخته / چنان به خاک افتادند / کخ گويی خورشيد هرگز طلوع نخواهد کرد/ انگاه من که بودم .../مرغ سکوت لانه درد خويش !!/ //کتاب چراغها... را خوندم .رمان پر کشش و زيبايی بود .ممنون از معرفی. نظرم را در وبلاگ گذاشتم .چون حرفا زياد بود مجبور شدم اونجا بذارم .اما آرتوش ها گرفتارترند..خشن ترند....حسودترند.....خودخواه ترند....بازیگوش ترند...زندگی به اين روانی نيست. / ممنونم که زحمت می کشيد سر ميزنيد. /به اميد ايرانب آزاد و آباد.

shahab

من درد مشترکم. مرا فرياد کن