يک خاموشانه آرام

ليوان بزرگ سبز ،پر از لجن های دريايی و  مدفون شده زير شن های ساحلی!

بستنی ميخوری ؟!

خنده هرز گرد لولای زنگ زده درب ، روی پاشنه آهنين قراضه !

چقدر تاريکه ! خلوته ! کرکره را بکشم ؟

نگاه خاکستری به جاده متروک ، کنار گذر خاکی و باران زده ، آفتاب بی رمق !

حرف نميزنی ؟!

سکوت ، سادگی، روياهای بی پايان ، کابوس های شبانه ، لبهای ترک خورده !

کاش درِ اين کلبه جنگلی به آخر دنيا باز ميشد!

/ 3 نظر / 17 بازدید
شاپرك جنگل سبز

اي كاش ميشد هر چه زودتر نوشته هاي قبلي از اين صفحه بايگاني مي شدند ... ديگه وقت جشن و سرور و پايكوبي است * خدايا شكر*خدايا مخلصتم* عشق او جاوداني است ... ماه او آسماني است ... كين چنين زيبايي در بشر نيست...*بهترين و شادترين لحظات به كامتان*قربان شما خودِ خودم*

مسافر

زندگي مسابقه نيست// زندگي يك سفر است // و تو آن مسافري باش// كه در هر گامش // ترنم خوش لحظه‎ها جاري است . //

.

زندگی سفری است به روياهای خويشتن و من آن مسافری هستم که از رويای خويشتن باز می ايم.....