صبر زرد

دم غروب ميان حضور خسته اشيا ، نگاه منتظری حجم وقت را ميديد .

گاهی فکر ميکنم که« صبوري» چيزی جز کشتن وقت نيست ، اينکه صبر کنيم و انتظار بکشيم تا درخت دوستی کی بر دهد ...حاليا رفتيم و بذری کاشتيم.

برای نوشتن داخل سطور خالی هميشه بهانه ای هست به شرط اينکه محيط را به گزافه گويی آلوده نکنم .

صبر ميکنم، شايد ترواش های ذهنم ،از لايه لايه های بی شتاب زمان گذر کند ، شايد حاصل آن چيز جالبی باشد . صبر ميکنم، تا در حواشی مرزهای دوست داشتن، به گل نشستن کشتی اميد را ببينم ، شايد آنروز زمانی برای شکفتن حرفهايم باشد ،آنطور که ديگر پسند است.

شايد روزی برای هر آوازی مطلعی سرودم، برای هر بيت از زندگی قافيه باختم ، برای هر ثانيه گريستم و درياها و جنگل ها را زيستم.

باری گويا باز هم تلخ شدم ، تلخ نوشتم ، من تلخم اين روزها ! تلخ تر.

انگار باز داشتن اين چرخ پر شتاب را مجالی نيست ، اين رود خروشان افکار که ميتازد و صحراهای بی آب و علف حيات را در مينوردد ! نه مجالی برای گويش نه نفسی برای تحرک نه حتی دلی برای نوشتن .

...............

سنجاب ..... ميان کاغذ پاره ای به نام زندگی

/ 3 نظر / 3 بازدید
فرشاد شيرزادي

و روی ميز هياهوی چند ميوه نوبر/ به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود/...

k1

سلام سنجاب.صبر هم شيرينی خودش رو داره. آدم تنها گذر عمر رو بيشتر حس ميکنه. آدم صبور قدر و قدرت خدا رو خوب حس ميکنه. ژانويه برات فندق ميارم.

k1

شنيدم بعضی ها کاغذ پاره قاب ميکنن ميزنن به ديوار !