شب۱ شب۲ نوشته بهمن فرسی ( قسمت سي ام)

((هفت/هفت/، زاوش خيلي خيلي عزيزم ،...دوتا طرح ، از همان لباس براي زنهاي بد، به بي ينال فرستادم . البته بي آن كه هويت لباسها را لو بدهم . من جرئت ندارم . حتي كلمه فاحشه يا روسپي هم برايشان نگذاشتم . اسم هردوشان را گذاشته ام شب . شب يك. شب دو. خواهش مي كنم برو آنها را ببين . اصلا نمي دانم چرا يكهو هوس خودنمايي به كله ام زد.
مي ترسم از تو خواهش مي كنم نظرت رابرايم بنويسي. مي نويسي؟ حس مي كني كه دستپاچه هستم ؟ من هميشه وقتي مي خواهم دو كلمه جدي با تو حرف بزنم، همين جوري به تنگ نفس مي افتم. من فقط قادرم نفس بريده به تو تكيه كنم . خب . نظرت را ننويس . اصلا غلط كردم . فقط برايم حرف بزن . حرف مي زني؟

/ 1 نظر / 6 بازدید
اون يکی

خب . نظرت را ننويس . اصلا غلط كردم . فقط برايم حرف بزن . حرف مي زني؟ ....