شب۱ شب۲- نوشته بهمن فُرسي(قسمت بيست و چهارم)

(توضيح: دو روز گذشته كل ISP هاي استان -ظاهرا!- بخاطر اين ويروس جديد قطع بود!شرمنده!)

((هشت/دوازده/شصت و چهار ، خيلي وقت است نتوانستي برايم نامه بنويسي . يك نامه دراز نوشتي و نفرستادي .نامه بي نقطه ام خوشحالت نكرد . دلت مي خواهد آزاد شوي. گاهي فكر مي كني اين درست نبود . بايد طور ديگري مي شد . بايد طور ديگري با هم بوديم . آنقدر همه چير برايت نامعلوم است كه هوس مردن مي كني . اين دردها را تو خودت درست كردي و مي داني كه نمي تواني درمانشان كني . دلت آنقدر گرفته كه حتي ديدن من بازش نخواهد كرد . ديدن من، از لحظه اول تا لحظه آخرش ، همه اش با فكر كردن به جدايي ، به رفتن، خواهد گذشت . ژيرار انقدر باز و خوب است كه هنوز فكر مي كند تو فقط به من احترام مي گذاري . دلت مي خواهد آن طور كه او تو را مي بيند بودي. نمي داند كه اگر پيش او ساكت و آرام هستي براي آن است كه به من فكر مي كني . اين را هيچ كس ديگر هم نمي داند و نبايد بداند . تو اين درد را در سايه و سكوت خواهي كشيد و نخواهي گذاشت كسي از آن براي خودش قصه بسازد . من هم قول بدهم كه نگذارم مردم خشن تهران توي خانه هاشان قصه من و تو را آنطور كه خودشان دلشان مي خواهد براي هم تعريف كنند .

((دوستان لندن برايم نوشته اند ، كه در لندن ، همه از ماجراي تابستان گذشته من در تهران ، صحبت مي كنند. اصلا نمي دانم به آنها چه كه زندگي مرا چارچشمي بپايند . نمي دانم اين خبرها چه جوري پخش مي شود . من كه پخش نمي كنم . باور كن . اگر اين حرفها براي تو بي تفاوت است پس بگذار هر چه مي خواهند بگويند . من سعي مي كنم گوشم را ببندم . سرراه صداها و خبرها نباشم . اما باور كن كه من هيچ وقت هوس سرزبان افتادن نداشته ام . ديگر از همه چيز بيزارم . از تآتر بيزارم . از نقاشي بيزارم . از طراحي بيزارم . از تماشا بيزارم . از تماشاچي بيزارم . و .. و .. و ...

/ 1 نظر / 31 بازدید
yas

چقدر اين جمله قشنگ بود:اگر پيش او ساكت و آرام هستي براي آن است كه به من فكر مي كني...