چراغها را من خاموش می کنم!

10803495_0_3942.fpx,0,0,1,1,81,164,FFFFFF

سال 81 بود كه عنوان كتاب((چراغها را من خاموش مي كنم)) اثر خانم ((زويا پيرزاد)) بگوشم خورد.كتابي كه سروصداي زيادي بپا كرده و عناوين مهمي هم نصيب خودنموده بود(جايزه مهرگان ادب،جايزه هوشنگ گلشيري ،و جايزه ادبي يلدا).
از آنجايي كه كمي تا قسمتي مرض دارم! صبر كردم تا قيل و قال بپا خاسته در اين زمينه كمي آرام بگيرد تا بعدا،سر فرصت ، و بدور از هرگونه شتابزدگي و تحت تاثير قرار گرفتن، شروع به مطالعه اين كتاب بكنم . مدت زمان نسبتا طولاني سپري شد ، اما من اينبار فرصت نمي كردم كه اين كتاب را مطالعه كنم. ارديبهشت ماه امسال در نمايشگاه كتاب تهران هم با برانداز كردن کتاب روي پيشخوان غرفه ها گذشت و من زحمت خريد كتاب را به خودم ندادم و آنرا موكول به روزهاي آتي كردم.
اما طي همان روزهايي كه در تهران بودم با مجله تازه منتشر شده اي روبرو شدم كه حتي وسواس شديدم در مورد خريد و خواندن مطالب اينگونه مجلات كه اكثرا مطالب تبليغاتي و مرور فيلمهاي هاليوودي و چهره ها وستارگان سينمايي و مصاحبه با آنهاست نتوانست مانع خريد من شود.
نام مجله ((هفت))بود.مجله اي كه به هفت هنر و نقد و بررسي آن مي پرداخت .
مجله را خريدم .2-3 روزي بخاطر مشغله كاري فراوان فرصت نكردم تا نگاه بيشتري به آن داشته باشم و تنها به مطالعه سرفصلها و عناوين اين مجله پرداختم .
روز آخري كه به اروميه برمي گشتم بخاطر تاخير ناقابل! 2 ساعته اي كه در پرواز هواپيما و براي يك مسير 55 دقيقه اي !! رخ داد توفيق اجباري حاصل شد كه به مطالعه دقيقتر اين مجله نائل شوم .و درست با خواندن اولين مطلب آن كه مربوط به نقد كتاب ((چراغها ...)) بود فهميدم كه تعلل بيش از اين ديگر جايز نيست و هر چه زودتر بايد اين كتاب را تهيه و مطالعه كنم.
و اما...
1-اگر اين كتاب را هنوز تهيه و مطالعه نكرده ايد حتما اينكار را انجام دهيد.
تبصره1 : براي دوستان خارج از كشور با كمال ميل حاضر به تهيه و ارسال اين كتاب و كتابهاي مورد نظرشان مي باشم.
2- خواندن مجله ((هفت)) را به همه علاقمندان مطالب هنري توصيه مي كنم . شماره اول اين ماهنامه فرهنگي هنري در ارديبهشت ماه امسال و با مطالبي همچون:
دايره تنگ خاك و خون پرستي(گفت و گو با محسن مخملباف)
تحليل فرماليستي شعر(باد ما را خواهد برد)
گفت و گو با فيليپ نويس كارگردان (آمريكايي آرام)
لبخند(داستاني از دي.اچ لارنس و با ترجمه علي مصفا)
يادداشت هاي روزانه (فرانسيس فورد كاپولا)
و....
و مجموعه مطالبي درباره رمان زويا پيرزاد(چراغها را من خاموش مي كنم) كه بخش اصلي اين شماره را به خود اختصاص داده است به چاپ رسيد.
صاحب امتياز و مدير مسئول اين نشريه احمد طالبي نژاد و سردبير آن مجيد اسلامي بوده و جمعي از نويسندگان ، منتقدين و هنرمندان كشور همچون : ...كيومرث پوراحمد...نغمه ثميني...نيما رئيسي،روبرت صافاريان،حميد رضا صدر، نازنين فراهاني،مينو فرشچي،هوشنگ گلمكاني،علي مصفا...تهمينه ميلاني و...در تهيه شماره اول اين مجله همكاري داشته اند.
3-نقد نوشته شده توسط كيومرث پوراحمد درمورد كتاب ((چراغها ...))بنظرم آنقدر جذاب و دلنشين و در عين حال حاوي مطالب ارزنده اي بود كه شايد با اصل كتاب هم برابري مي كرد و مرا بر آن داشت كه بلافاصله پس از رسيدن به اروميه اقدام به تهيه و مطالعه اين كتاب كنم . و از آنجائيكه احتمال مي دهم بيشتر دوستان عزيزم موفق به تهيه اين مجله نشده باشند حيفم آمد كه شما از خواندن اين نقد محروم باشيد.
بنابراين تصميم گرفتم كه عين متن آقاي كيومرث پوراحمد را اينجا براي علاقمندان قرار دهم.
اميدوارم مورد استفاده عزيزان قرار بگيرد.
تبصره 2: هر قدر مجله را زير و رو كردم نتوانستم مطلبي در مورد چگونگي استفاده از مطالب مجله در اينگونه جاها -آنگونه كه رسم مجلات و كتابهاست-پيدا كنم . بهر حال هر چند ماخذ مطالب را كاملا ذكر كرده ام اميدوارم مورد پيگرد قانوني قرار نگيرم! ديگر اينكه براي اين اقدام از مطلبي از خود مجله وام مي گيرم كه در مورد طرح روي جلد مجله-كه اثري است از زنده ياد كاوه گلستان گه چند پيش در شمال عراق بر اثر انفجار مين كشته شد-نوشته است:

((بهترين ستايش از هنرمند، عرضه اثر اوست.))


....................................................
(براي آنها كه هنوز كتاب را مطالعه نكرده اند.)
...چراغها روايت چند ماه از زندگي زني ارمني و 38 ساله به نام كلاريس آيوازيان است كه با شوهرش آرتوش،پسز پانزده ساله اش آرمن و دختران دوقلويش آرسينه و آرمينه در خانه هاي سازماني شركت نفت در بوارده آبادان زندگي مي كنند ؛ زني تسيلم به روزمرگي هاي زندگي ، كه مقطع كوتاه حضور همسايه اي تازه در خانه روبرويشان ، همچون انداختن سنگي در بركه اي آرام و ساكن موجي در آن ايجاد مي كند و ...
(هوشنگ گلمكاني)
مطلب ((روز ملخ)) چاپ شده در ماهنامه ((هفت)) ارديبهشت ماه 1382
...................................................

/ 2 نظر / 3 بازدید
باني

سلام و خيلی خلاصه بگم که شرمنده!.......نمی دونم جه بلايی سر سرور اومده که نمی تونم اصل مقاله رو بذارم؟...پيغام خطا می ده همش.....در اولين فرصت اونو مگذارم اينجا......بازم شرمنده!...راستی شما قضيه اون بابا که مي ميره و قرار ميشه بره جهنم رو شنيدين؟.....جهنم ايرانيا يا جهنم خارجيا ؟؟اگر نشنيدين بگيد تا براتون تعريف کنم!!!!!!چون قضيه من هم عين همون قضيه شده!!!!!!!!!

yas

من همين الان خوندمش پس اون يکی کووووووووو!!!! ای بابا ... خلاصه اومدم بگم حتما بخونيدش اگر نخوندين کتاب فوق العاده ای است!!! آقا ما رفتيم ديگه همه وايسادن منتظر من ! ( يادم نره چراغها رو خاموش کنم )