شب۱ شب۲- نوشته بهمن فُرسي(قسمت بيست و ششم)

((يازده سپتامبر/ ساحل مديترانه . رسيدم . به بندري كه همه چيز آن ، در همه جا ، و در هر لحظه ، از من مي خواهد كه آرام نباشم . و تا جايي كه مي توانم خودم را احساساتي و تو سري خورده حس كنم . ولي مثل هميشه از اين حال لذت مي برم . يك لذت كور . ژيرار رفت به تهران . نمي دانم چرا . اما من آمدم اينجا . به تو دروغ گفته بودم . عموي من در اين بندر زندگي مي كند . ولي من جدا زندگي خواهم كرد . جدا . و تنها.

/ 4 نظر / 3 بازدید
yas

يازده سپتامبر که برجهای دوقلو ريخت زمين!.... آقا ما چشممون به ساحل اقيانوس آرام خشک شد کی مياد اين ويزاتون بالاخره؟!!

بوف كور

سلام دوست من وبلاگ زيبايي داري با موضوعيي جالب اگر دوست داشتي پيغام بده به هم بلينکيم

ilad13

ممنون که اومدی!!راستی مقاله های من هم تعريفی ندارند!! نقد فيلمم رو که چپ اندر قيچی اش کردن!!!اصلش رو بعدا تو بلاگم ميذارم!!!در هر صورت ممنونم!

ye gharibe

سلام...اين که قشنگ بود اما دلم می خواست وقت داشتم اون نوشته مادر رو بخونم...اما سيوش کردم بعدا بخونم...مرسی